درباره نویسنده
ناز گل
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ناز گل
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • مخاطب خاص
  • زمستان
  • تشکر
  • دعا
  • کوک کن ساعت خویش
  • تقدیمی از.....
  • آرامش
  • حس
  • انتظار
  • دوران سخته این روزام
  • بوسه
  • بی خوابی
  • خوشبختی
  • مرگ
  • در هم و برهم
  • غر غر
  • دل نوشته( دل خواسته ها)
  • صحبت
  • اخبار
  • عیدانه
  • 1390
  • 89/12/23
  • 89/12/02
  • یکشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٩
  • 89/11/28
  • عاشقا
  • حال خوب
  • مشغولایتم
  • هورااااااااااااااااااااااااااااااااا
  • اه ه ه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
دوستان من
  • فریاد بی صدا "سا حل بی غم "
  • عشق مهر صفا محبت دوستی
  • فرشید دلتنگ زادگاه موشنگاه
  • آنجا که سایه ها می خندند
  • دل نوشته های سوته دل
  • کمی پایین تر از خورشید
  • مناجات نامه جناب مارکو
  • سخن ازعشق به اشک
  • پشت پرچین سکوت ..
  • گفته ها و نکته ها
  • به همین سادگی
  • springs weeping
  • کامپیوتر تایمز
  • اندیشه +قلم
  • زندگی مبهم
  • مشق عشق
  • حیاط خلوت
  • فکر شلوغ
  • پرواز عشق
  • شعر زلال
  • راستین
  • عشق
  • کامل ترین و بزرگترین آرشیو کد آهنگ
  • آتیش پاره
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



كد موزیك بیكلام

كد صوتی بی كلام

ساحل پاییزی
پایان سال 88
نویسنده: ناز گل - جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۸

الان خوبم ،یعنی این جوری ام نیشخند

 حس شادابی دارم ..آخه تازه از یه پیاده روی به موقع و بسیار بچسب اومدم

و کلی انرژی دارم

امسالم  داره تموم میشه چه قدر خاطره دارم ازش ،یه عالم قهرو آشتی ..یه

عالم دوست داشتن ..یه عالم خاطره تلخ و شیرین

اما هر چی که هست داره تموم میشه و امید وارم سال جدید نه تنها واسه من

بلکه واسه همه اونایی که بهم فکر میکنن و گوشه ای از ذهن منو هم به

خودشون مشغول کردن ،

سالی باشه پر از شادی و خیر و برکت،

سالی پر از آرامش و حوادث قشنگ،

و سالی که توش هرچی آرزو میکنن به نحو احسنت بهش برسن.  

                          

                         "سال نو مبارک دوستای عزیزم "قلب

              

 

 

نظرات ()



پایان
نویسنده: ناز گل - پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۸

الان که ساعت داره میشه ٩ صبح حتی یه ساعتم نخوابیدم

خیلی خسته ام انگار به کل تموم شدم..

از بی محبتی ها خسته ام

از دیده نشدن هام خسته ام

از بی احترامی خسته ام

از آدما خسته ام

از آدمایی که هر جور فکر میکنن درسته،همون جور باهم برخورد میکنن خسته ام

از اونایی که وقتی بهشون احتیاج دارم و نیستن خسته ام

از عزیز ترین آدمای دور و برم خسته ام

کم کم خواب داره میاد سراغم .پتو مو میکشم سرم ...چشمامو میبندم ..حتی از صدا

های اطرافمم خسته ام ...

 

 

نظرات ()



تکمیل
نویسنده: ناز گل - چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸

دوست دارم رو یه تابلو اونم با خط درشت و خوانا بنویسم :

                               


                       "   ظرفیت تکمیل است " 

 

                          

 بعد نسبش کنم رو مخم.،

و سر فرصت و تو آرامش به جیزایی که تو ذهنمن رسیدگی کنم .. اما حیف که این امکان

وجود نداره نه حالا نه هیچ وقت دیگه

 

نظرات ()



نوشته
نویسنده: ناز گل - یکشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۸

دیشب توی یه کتابی یه نوشته خوندم که به نظرم خیلی زیبا اومد ،نوشته این 

بود: 

 

  کسی مهم ترین دارایی اش " عشق " را قربانی نمیکند.

   کسی رویا هایش را به کسانی نمی سپرد که می توانند نابودشان کنند.

 

 

نظرات ()



گل ناز
نویسنده: ناز گل - شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸۸

 

                             ببار ای اشک که همه ی آرامشم از توست

                               ببار تا که آرام گیرد دل دیوانه و گرفته ام

نظرات ()



امروز
نویسنده: ناز گل - جمعه ٢۱ اسفند ،۱۳۸۸

امروز دلم از آدما گرفت،

امروز دلم از بی تفاوتیه آدما نسبت به بودنم گرفت!!

امروز دلم از بی احساس بودن آدما گرفت،

امروز از دست آدما ناراحتم..

امروز دل گیرم...

امروز خسته ام از آدمایی که ....

 واقعا یعنی میشه کسی دلش تنگه کسی  نشه!!!

 یا کسی یهو دلش هوای کسیو که دوست داره نکنه؟

یا هوس نکنه که یه حرف محبت آمیز بزنه و بگه دوستت دارم!!!

نمیدونم..

بی خیال...

شاید دارم چرت مینویسم  ، شایدم دلم گرفته  ، شاید خسته ام   و شایدم حتما

ناراحت..

                ""  من بشکنم برنجم ،فدای تاره موهات

                                               مهم تویی نرنجی ،برس به آرزوهات ""

 

 

نظرات ()



عید
نویسنده: ناز گل - پنجشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۸

امروز از صبح که چشامو باز کردم تا همین الان عید اومده بود تو اتاقم.زبان.واییی چه قدر سخته این خونه تکونی دیگه جون ندارم از بس سابیدم حس میکنم به کل تمام انرژیم از بین رفته ابرو،حالا خوبه فقط اتاق خودم بود و تازه  اینکه مثلا دیروز کارگر داشتیم و مثلا تمیز کرده بود .اما واقعا خسته شدم...

اما بالاخره تموم شدآخ

 خبر این که کم کم داره عید تو قلبمم میاد.. می خوام  دل تکونی کنم.. هر چی بده برزیم دور خوباشو نگه دارم آخه خیلی جا تنگ کردن.. فعلا که دارم با خودم کلانجار میرم تا شاید بتونم ناراحتی ها ی چندین سالمو به دست فراموشی  بسپارم   ،آدمای بد زندگیمو ببخشم و کلا دیگه هیچ جایی واسشون نزارم چه تو دلم چه تو ذهنم

شایدم یه تغیر رویه دادم تو  رفتار و اخلاقم .شایدم عوض شدم شایدم نشدم.نمیدونمابله

اما در کل کار سختیه به نظرم  فقط خدا کنه بتونم ابرو 

 

نظرات ()



دل خسته
نویسنده: ناز گل - سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۸

خسته ام ..دلگیرم .. دلخورم ..کلافه ام


خیلی سخته تو اوج ناراحتی  و دلخوری باشی و  مجبور شی کسه دیگه رو آروم کنی

خیلی سخته که وقتی داری از بغض خفه میشی اما حق گریه کردن نداشته باشی

خیلی سخته وقتی که  آدما میتونن تو اوج ناراحتی  با یه جمله آرومت کنن اما این کارو نکنن و ازت دریغ کنن

خیلی سخته  حالت خوب نباشه اما مراعات کنی و یه خنده احمقانه رو لبات بشونی

خیلی سخته که اشکات جاری بشن اما کسی... اما کسی ...

اامشب خوب نیستم

امشب خوب نیستم


الان در حال حاضر اینجا فقط اشکامن که دارن یاریم میکنن  

دارن پا به پای من میان  ..همیشه باهامن

خدیا هیچ وقت ازم نگیرشون


 

 

نظرات ()



بد شانسی
نویسنده: ناز گل - سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۸

وایی ظاهرا آیدیم حک شده گریه

خیلی عصبی ام خیلی

فقط خدا کنه توهم باشه و اینترنت هنگ باشه  وگرنه نمیدونم چی کار کنم...

خیلی عصبی ام

اگه دستم به حکر برسه کلافه

دارم کلافه میشم انگار یه چیزی گم کردم ..یه چیزی انگار از دست دادم  وای حالم نگفتنی است نگران

فقط خدا کنه توهم باشه

 

نظرات ()



شمع
نویسنده: ناز گل - دوشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸۸

 شبی آرام و خفته و  ذهنی آشفته  

 روحی  نا آرام و قلبی عاشق

چشمانی خیس و شمعی روشن

و نگاهی  خیره  به شمع

تا شاید روح سر کشم را آرامشی باشد


 

نظرات ()



کمپوت آناناس
نویسنده: ناز گل - یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۸

به شدت احتیاج داشتم  به خوردن چیزی که عطشم رو ازبین ببره ویه کم آرومم کنه ..

اما چیزی پیدا نمیشد..

رفتم سراغ یخچال و درش رو باز کردم ..واییییییییییی چی دیدم!!!
کمپوت آناناس خنک خوشمزه

وای کمپوت آناناس خاطره انگیز نیشخند

مثل نخورده ها  شروع کردم به خوردن.. چه خنکه !!چه میچسبه!!

مامانم میگه مادر جان خفه نشی دو لپی داری میخوری ،تا حالا کمپوت نخوردی ؟؟؟سوال

منم گفتم نه مامانی از پارسال تاحالا  نخوردم خوب !!!!زبان

بیشتر از این که از  خوردن کمپوت شاد شم و خندان ،به یاد یه خاطره ای که وقت خوردن کمپوت واسم اتفاق افتاد ، می افتم  و تمام مدت اینجوری بودمنیشخند

وای کمپوت آناناس دوستت دارم  مرسی  که یه خاطره خوب واسم به جا گذاشتیقلب

نظرات ()



پریشون
نویسنده: ناز گل - یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۸

از صبح که از خواب پا  شدم یه جورایی منگم. کلافه ام ....چرا ؟؟

نمی دونم شاید به خاطر خواب های دیشبمه یا به خاطره سرما خوردگیم اما الان که نزدیکه ظهره زیاد شاد و سر حال  نیستم ته  دلم پره  دلشوره است از چی و واسه چی ؟؟ اونم نمیدونم...

اما هر چی که هست کلی حالمودگرگون کرده  و این اصلا خوب نیستابرو

خدایا خودت ختم به خیرش کن

نظرات ()



می مانم
نویسنده: ناز گل - شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۸

چشمانم را می بندم

دستا ن تو را می گیرم ، و سفت می فشارم

حال قدم بردار...

و من تا ابد. ...  .تا اوج بودن  و نفس کشیدن ،

حتی با چشمانی بسته و قلبی عاشق ، با تو خواهم آمد

کجا  ؟؟؟  نمی دانم !!! نمی دانم

اما خواهم آمد...

خواهم آمد پا به پای تو و کنار تو...

 

نظرات ()



تمنا
نویسنده: ناز گل - شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۸

در حادثه بهاری چشــمانت

در سایه ارغـــوانی مژگانت

بگذار که جا بماند این روح غریب

در بین اشاره های بی پایانت

نظرات ()



خرید
نویسنده: ناز گل - جمعه ۱٤ اسفند ،۱۳۸۸

خواستم یه کم نو بشم و یه ساعت خوشگل و شیک  بخرم پس انتخابش کردم و همین که رفتم تا حساب کنم.اما یهو سیل نظرات ریخت رو سرم و من ساعت به دست میخ کوب شدمتعجب

بابایی :  نمیدونم میله خودته.اگه دوسش داری پولشو میدمخنثی

مامانی: نه!!ا نه !!! اصلا قشنگ نیست بیا بریم یه جای دیگه هم ببینیم شاید بهترشو  پیدا کری اصلا خوب نیست..عجله نکنابرو

دوست صمیمی: آره بخر خیلی قشنگه و کلی به دستت میاد و برازندتهمژه

یه صدا : نه نخر  وایسا مدل های جدید تر بیاد یهو دلت رو میزنه ها !!!واست تکراری میشه ها  !!! در شان تو نیست این ساعتعینک

یه تازه آشنا : اولش گفت  آره عالیه چه قدر خوبه بهت میاد وایییییییییدلقک ولی تا روش دقیق شد گفت یه کم بیشتر فکر کن شاید  به دردت نخوره و زود خراب شه

خواهر های عزیز : یه کم بی تفاوت ،بخر ما هم دستمون میکنیمخمیازه

دوست : این همه مدل قشنگ و مارک های دیگه !!دست گذاشتی رو این مدل ؟؟  بازم دقت کن خیلی بی ریختهسبز

ولی من بی تفاوت به این همه نظر کاره خودمو می کنم چون هم مدلشو دوست دارم هم مارکشو هر چند شاید مدل های بهتری وجود داشته باشه اما  این واسه من بهترینه..مژهمتفکرچشمک

 

 

   ببخشید اگه نظر های هیچ کدومتون رو گوش نکردم،اخه میگن :       

                                                          "صلاح مملکت خویش خسروان دانند "

نظرات ()



عاقل
نویسنده: ناز گل - پنجشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۸

گاهی اوقات به عقل خودم شک  میکنم..

مثلا دیروز :

حس کردم  مخم داره آتیش میگیره و احتیاج دارم به دوش آب سرد..خوب یه حمام آب سرد خیلی چسبید

دو یا سه ساعت بدش حس کردم دارم از سر درد منفجر میشم ،و یه عالم عصبی بودم.بازم گفتم تنها راش حمام آب سرده و بازم رفتم یه فس زیر دوش ایستادم اونم با آب کاملا یخ،اینطوری شده بودماسترس اما از اونجا که یه کم پروام به کارم ادامه دادم ...از حمام که اومدم موهامو خشک نکردم و همون جوری خیس خیس رفتم بیرون مثلا گشت و گذارعینک

اما سرما رو با تمام وجودم حس میکردم..

رسیدم خونه با یه حس  سرما تو بدن.. بازم مثل پروها پنجره رو کامل باز کردم و نشستم پای کامپیوتر تعجب... داشتم یخ میزدم اما اصلا به روی خودم نیاوردم که پنجره رو ببندم.. اوونم با چه وضعی نه لباس مناسبی نه شوفاژ روشنی...کلا سیبری بوداوه

 بعد از 1 ساعت به سختی پنجره رو بستم اما همچنان سرد  و منگ

" اینجاست که میگن اگه عقل نباشه جون در عذابه ،پس حکایت منه"نیشخند

نتیجه اینکه الان به شدت سرما خوردم  و کم کم باید به فکر تقسیم داراییهام باشممتفکرآخ

باشه اعتراضی نیست قلبم مال  تو...قلبنیشخند

 

نظرات ()



سردر گمی
نویسنده: ناز گل - پنجشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸۸

نمیدونم چمه.زیادی کلافه ام...

دلم یه مسافرت عالی و بدون هیاهو می خواد.. اما نمیشه..

دلم میخواست لحظه سال تحویل...... اما بازم نمیشه..

ذلم یه مهمونی  یا شادی عمیق می خواد ..اما بازم نمیشه

دلم یه تنوع اساسی می خواد ...که این یکی واقعا نمیدونم چرا نمیشه و باید چه کار کنم و از همه اونای دیگه بیشتر دلم می خوادش اما نمیشه

کلا به جایی احتیاج دارم که آروم باشم ..بی دغدغه..بی اضطراب..بی دلهره

یه جای ساکت و دنج که توش راحت باشم..خودم باشم...

ذهنم خیلی آشفته اس  و من بیش از هر زمان دیگه ای به کمکت احتیاج دارم و بیش از هز زمان دیگه ای به حضورت نیاز دارم اما بازم......

خلاصه اینکه کلا بهم ریختم.

کاش میشد آرامش رو و بی تفاوتیو مثل آمپول تزریق کرد  تا همه چه حداقل یه کم تو ذهنم مرتب و آروم میشد اما بازم...

 

نظرات ()



پرسش
نویسنده: ناز گل - چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۸

کنار آشنایی تو آشیانه می کنم

فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

کسی سو ءال می کند به خاطر چه زنده ای؟؟؟

و من برای زندگی ترا بهانه می کنم

 

 

                                                          12/12  مبارک خجالت

نظرات ()



بعد دیدار تو
نویسنده: ناز گل - سه‌شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۸

بمــــان امشــــب کنار لحظــه های بی قرار من

ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم


تمـــــام آرزوهـــــــایم زمانی ســــبز مـــــی گردد

که تو یک شب بگویی،دوستم داری تو ،می دانم


غروب آخر شـــــــــعرم پر از آرامش دریاســـــت

و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنـــجانم


بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم !!!!

نظرات ()



انسان
نویسنده: ناز گل - سه‌شنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸۸

          

                به راستی،

                              انسان جایز الخطاست!!!!

                                                              یا

                                                               ممکن الخطا !!!؟؟؟؟

 

 

یکی از دوستای نزدیکم میگه انسان ممکن خطا کنه اما جایز به خطا کردن نیست !!؟؟  حرفش هم درسته هم منطقی..حالا  انسان کدومشه؟؟

 


نظرات ()



بامبو
نویسنده: ناز گل - دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸

خواستم یه کار تازه کنم..هوس کردم تو اتاقم بامبو بیارم ،هم دوست داشتم هم خیلی تو روحیه اثر داره

خلاصه اینکه تصمیم گرفتم بامبو ها رو حمام کنم و تمیز بیارمشون تو اتاق..

یه گلدونه سنگین . بلند ..بردمش تو حمام، 

د بساب.اما همین که خواستم از حمام بیارمش تو اتاقم از دستم لیز خورد و .... خورد شد از هولم پامو گذاشتو رو شیشه ها و....

نتیجه اینکه الان پای راستم پر چسبه و از توش شیشه خورده آوردم بیرون اما خوشحالم که الان بامبو ها تو اتاقمن و شدن عضو جدید اتاقم.نیشخند حالا از پا درد نمیدونم گریه کنم یا  بخندم؟؟؟!!!!!

نظرات ()



مخاطب خاص
نویسنده: ناز گل - شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۸

وای بازم داره بارون میاد...

و بازم من شاد شدم...

و بازم زیر بارون پیاده راه رفتم...راه رفتم....

به آدما دقیق تر نگاه کردم ..انگار زیر بارون چهره های همه معصوم تر میشه..انگار  نقاباشون شسته میشه  ..میشن خودشون...تازه یه کم دوست داشتنی میشن..

وای که امروز چه حالی داد قدم زدن زیر بارون... خیسه خیس شدم اما فقط جای تو خالی بود و بسقلب

نظرات ()



مخاطب خاص
نویسنده: ناز گل - شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۸

 **هیچ وقت کسی رو که دوست داری به خاطره "غرورت"از دست نده،

همیشه سعی کن "غرورت "رو به خاطره کسی که دوست داری از دست بدی**

 


                                        آره با توام تعجب نکن با  خوده خودت...


نظرات ()



مخاطب خاص
نویسنده: ناز گل - شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸۸

کاش احساس کمی ارزانتر بود.

ما که می ترسیدیم از هجرت دوست،

کاش می دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم   

                                                         

                                                                    "چه بهایی دارد "       !!!

نظرات ()



برای چشمانت
نویسنده: ناز گل - جمعه ٧ اسفند ،۱۳۸۸

به انتهای جنون رسیده ام اکنون

به انتهای خود  و ابتدای چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج ست

نگاه خسته ی من به دعای چشمانت

 

نظرات ()



بهانه
نویسنده: ناز گل - جمعه ٧ اسفند ،۱۳۸۸

گفتی که به احترام دل، باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو ،دلی روشن کن

من هم چون گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل،پیچک باش

بر یاســـمن نگاه تو پیچـــیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و تو را به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم  و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافی نیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم

نظرات ()



آمین
نویسنده: ناز گل - جمعه ٧ اسفند ،۱۳۸۸

 

کاش وقتی آرزویی می کنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمیــــن هم از آنجا بگذرد

حرف های قلبمــان را بشنود

 

نظرات ()



بخشش
نویسنده: ناز گل - چهارشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۸

    

          ببخش باران، که تو گه گاه می باری و ما باز هم شسته نمیشویم..

نظرات ()