ساعت داره میشه 1 شب و من بی خوابی زده به سرم....
نمی دونم چرا فکر های تو سرم هم شبا خوابشون نمیاد ؟!!!! یعنی خسته نمیشن از بس هی تو مخ پر از هیاهوی من تپ تپ می خورن بهم ؟؟؟ از این همه شلوغی نمی خوان فرار کنن ؟؟؟ من که در عجبم ...
رانندگی تو خیابان رو نصفه شب دوست دارم... این حس بهم دست می ده که کل خیابان ها ماله منه بی این که هیچ بهایی پرداخت کنم واسش ...دوست دارم الان بزنم بیرون و یه دلی از عذا در بیارم اما نمی شه ....
تو خوابی....صدای نفس هات تو تمام اتاق پخش شده... خودمو می چسبونم بهت تا از گرمی تنت منم گرم شم...حس داشتنت بهترین حس ممکنه است ...
من دارم باهات حرف میزنم آره بهترین موقع است...هم یه دل سیر نگات میکنم هم ،همین جوری واسه خودم حرف میزنم... شاید شنیدی ..والا.........
می دونی دلم می خواد یه مسافرت دوتایی بریم ،مثل اون موقع..چه حالی داد بی خبری از همه جا .. از همه چیز ...
دلم می خواد همیشه مهربون باشی..همیشه عاشق باشیم...یعنی میشه ؟؟؟
دلم میخواد همیشه احساس خوشبخت بودن رو واقعی لمس کنم ...
دلم میخواد هر چی حس خوبه دنیاس فقط مال ما باشه و مال ما بمونه..همیشه و همیشه...
دلم یه عالمه پول می خواد ...واقعا نیاز دارم.... نمیدونم باید چه کار کنم با این وضع....خدایا خودت صبرمو بیشتر کن...
خوب نیستم ..اصلا....شرایط مالی ؟!!! اوه.... اصلا خوب نیست دارم .....
چرا سرم درد می کنه ؟؟؟؟ اه.....
حس می کنم الان سر خدا خلوته ...برم یه کم باهاش گفتگو کنم..یه کم خلوت کنم...شاید خالی شدم و خوابم برد.....
همه چی آرومه .
....جدی ؟؟؟
آرومه ؟؟؟؟؟آرومه ؟؟؟؟