درباره نویسنده
ناز گل
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ناز گل
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • مخاطب خاص
  • زمستان
  • تشکر
  • دعا
  • کوک کن ساعت خویش
  • تقدیمی از.....
  • آرامش
  • حس
  • انتظار
  • دوران سخته این روزام
  • بوسه
  • بی خوابی
  • خوشبختی
  • مرگ
  • در هم و برهم
  • غر غر
  • دل نوشته( دل خواسته ها)
  • صحبت
  • اخبار
  • عیدانه
  • 1390
  • 89/12/23
  • 89/12/02
  • یکشنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٩
  • 89/11/28
  • عاشقا
  • حال خوب
  • مشغولایتم
  • هورااااااااااااااااااااااااااااااااا
  • اه ه ه
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
دوستان من
  • فریاد بی صدا "سا حل بی غم "
  • عشق مهر صفا محبت دوستی
  • فرشید دلتنگ زادگاه موشنگاه
  • آنجا که سایه ها می خندند
  • دل نوشته های سوته دل
  • کمی پایین تر از خورشید
  • مناجات نامه جناب مارکو
  • سخن ازعشق به اشک
  • پشت پرچین سکوت ..
  • گفته ها و نکته ها
  • به همین سادگی
  • springs weeping
  • کامپیوتر تایمز
  • اندیشه +قلم
  • زندگی مبهم
  • مشق عشق
  • حیاط خلوت
  • فکر شلوغ
  • پرواز عشق
  • شعر زلال
  • راستین
  • عشق
  • کامل ترین و بزرگترین آرشیو کد آهنگ
  • آتیش پاره
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



كد موزیك بیكلام

كد صوتی بی كلام

ساحل پاییزی
انتظار
نویسنده: ناز گل - چهارشنبه ٩ شهریور ،۱۳٩٠

سخته که آرزوی مرگ عزیزت رو بکنی ، فقط واسه این که این بهترین راه هست واسه خلاصیش از این دنیا و شاید پایان تمام دردهای ناشی از بیماری

این روزها دعام شده این ناراحت: خدایا اگه خاله خوب شدنیه که شفاش بده اگر نه !!!! با تمام وجودم می خوام که راحتش کنی از این همه درد و رنج

این روزها منتظر شنیدن خبر بدیم ..

هممون...و این بدترین حسی که تا به حال داشتم.

می خوام هر کی این پست رو می خونه واسه سلامتیش دعا کنه...

اوضاع بهم ریخته ای شده این روزا...و من .....

خدایا میدونم که عمر دست توئه اما دیگه نذار بیشتر ار این زجر بکشه....

نظرات ()



دوران سخته این روزام
نویسنده: ناز گل - شنبه ٥ شهریور ،۱۳٩٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



بوسه
نویسنده: ناز گل - جمعه ٤ شهریور ،۱۳٩٠

 

بوسه های تو تسکینم می دهد:
خوابی شیرین
که در انتظار تعبیرش نبودی
بارانی
که دانه دانه تمیز می شود
...و روی گونه من می نشیند
کاسه ای از صدف که فرشتگانش پاک کرده اند
تا از لبخندت پر شود.

این جایی تو
در آتش دستهای من
و تشنه و بی امان می باری
می باری، می باری
و تسکینم می دهی.
شمس لنگرودی
نظرات ()



بی خوابی
نویسنده: ناز گل - پنجشنبه ۳ شهریور ،۱۳٩٠

ساعت داره میشه 1 شب و من بی خوابی زده به سرم....

نمی دونم چرا فکر های تو سرم هم شبا خوابشون نمیاد ؟!!!! یعنی خسته نمیشن از بس هی تو مخ پر از هیاهوی من تپ تپ می خورن بهم ؟؟؟ از این همه شلوغی نمی خوان فرار کنن ؟؟؟  من که در عجبم ...

رانندگی تو خیابان رو نصفه شب دوست دارم... این حس بهم دست می ده که کل خیابان ها ماله منه بی این که هیچ بهایی پرداخت کنم واسش ...دوست دارم الان بزنم بیرون و یه دلی از عذا در بیارم اما نمی شه ....

تو خوابی....صدای نفس هات تو تمام اتاق پخش شده... خودمو می چسبونم بهت تا از گرمی تنت منم گرم شم...حس داشتنت بهترین حس ممکنه است ...

 من دارم باهات حرف میزنم آره بهترین موقع است...هم یه دل سیر نگات میکنم هم ،همین جوری واسه خودم حرف میزنم... شاید شنیدی ..والا.........

می دونی دلم می خواد یه مسافرت دوتایی بریم ،مثل اون موقع..چه حالی داد بی خبری از همه جا .. از همه چیز ...

دلم می خواد همیشه مهربون باشی..همیشه عاشق باشیم...یعنی میشه ؟؟؟

دلم میخواد همیشه احساس خوشبخت بودن رو واقعی لمس کنم ...

دلم میخواد هر چی حس خوبه دنیاس فقط مال ما باشه و مال ما بمونه..همیشه و همیشه...

دلم یه عالمه پول می خواد ...واقعا نیاز دارم.... نمیدونم باید چه کار کنم با این وضع....خدایا خودت صبرمو بیشتر کن...

 خوب نیستم ..اصلا....شرایط مالی ؟!!! اوه.... اصلا خوب نیست دارم .....

چرا سرم درد می کنه ؟؟؟؟ اه.....

حس می کنم الان سر خدا خلوته ...برم یه کم باهاش گفتگو کنم..یه کم خلوت کنم...شاید خالی شدم و خوابم برد.....

همه چی آرومه .

....جدی ؟؟؟
آرومه ؟؟؟؟؟آرومه ؟؟؟؟

 

نظرات ()



خوشبختی
نویسنده: ناز گل - سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳٩٠

خوشبختی چیه ؟؟؟

خوشبختی  شاید ذل زدن به  همسرت  تو خوابه !!!!!

شاید شنیدن صدای نفس هاشه !!!!

شاید اینه که وقتی خوابه خودتو  بچسبونی بهش تا احساس آرامش و امنیت تمام وجودتو بگیره !!!!

شایدم اینه که بعد یه دعوای معمولی و عادی  ... وقتی ناراحتی ..  بتونی یه کم اوضاع رو آروم کنی  اونم با گفتن چند تا جمله ....

شاید فشار دادن دستاشه  وقتی که می خوای بهش بفهمونی که دوسش داری!!!

شاید اینه که وقتی با هم تنهایین تمام سعی خودتو بکنی تا یه فضای رمانتیک رو براش بسازی!!!

آره شاید خوشبختی تمام این هاست ....

و من خوشبخت ترین دختر دنیام.....

نظرات ()



مرگ
نویسنده: ناز گل - پنجشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳٩٠

خیلی وقت بود که دیگه تو مجلس ختمی شرکت نکرده بودم..اما اتفاق افتاد ..

باید اعتراف کنم که واقعا از مردن می ترسم..خیلی هم می ترسم.از این که فکر کنم یه جای تاریک.....بدون خانوادم و عشقم..تنهای تنها .... واسه همیشه ...وای نه..اصلا نه...تعجبیعنی وقتی بهش فکر  می کنم کاملا بهم میریزم...

همسر که میگه مرگ ترس نداره و کاملا هیجان انگیزه ولی من توش هیچ هیجانی ندیدم...

خیلی سخته که بازم منتظر مرگ یکی از عزیزات باشی و کاری از کسی بر نیاد جزء این که بشینی و از ته دلت دعا کنی واسه شفا گرفتنش و این که از این همه درد و عذاب راحت شه... خدایا خودت شفاش بده ..نگرانگریه

و خیلی سخت  تره که بری جایی که یه کم با بقیه متفاوتی  و داری سعی می کنی واسه احترام به همه و مخصوصا همسرت هم که شده  بشی مثل اونا اما  کل وقت همه ذل بزنن بهت ..اینجوریمتفکرهیپنوتیزم واقعا خسته کننده است..اون وقت نمی دونی چه عکس العملی باید نشون بدی جز این که داری کلافه و شایدم دیوانه می شی... کلافه اونوقته که می خوای داد بزنی که بابا جان چتونه ؟؟ مگه تاحالا آدم ندیدین ؟؟؟؟زبان

امروز هم داریم میریم همون جای بسیار سخت  واسه مراسم هفت و باید تا فردا بمونیم و بدترش این که باید تحمل کنم ،جایی رو که متلک انداختن جزء روزمرگی ها و عادت هاشون هست بدون اینکه فکر کنن به کسی ممکنه بر بخوره ..اما مجبورم دیگه ناراحت 

خدایا هم مرده هارو هم زنده هارو ببخش و بیامرز...

 

 

نظرات ()



در هم و برهم
نویسنده: ناز گل - یکشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳٩٠

امروز شنبه بود ..میخواستم خوب شروع کنیم اما نشد..یعنی تاظهر همه چیز خوب بود اما از عصر ؟؟؟ نمی دونم چی شد ؟؟

 بازم همه چی پیچیده شده..نمیدونم چرا هی اوضاع درهم و بر هم میشه...نمی تونم یه روز کامل شاد باشم..اصلا نمیشه...

خدایا مرسی که خواب رو واسه آدما قرار دادی ..گاهی حس می کنم اگر خواب نبود من شخصا مخم می ترکید....وقتی تو خوابم ، همه چی خوبه ...آرومه ... این روزا دوست دارم همش بخوابم ولی نمی شه....

نمی دونم  چی کار باید بکنم...درگیری ذهنیم خیلی  زیاده..گاهی می ترسم از این زیز باره این همه فشار نتونم دوام بیارم...شایدم مشغله زیادی نباشه اما داره اذیتم می کنه.... چرا تمی تونم حرف بزنم ؟؟؟ چرا گریه امونم نمی ده ؟؟؟ چرا همه چیز مثل قبل نیست ؟؟؟ من که کاری نکردم ؟؟ تازه این روزا دارم بیشتر با خدا خلوت میکنم اما انگاری هی خدا دور تر میشه .....

دلم میخواد رو مخم بنویسم ورود ممنوع ....ورود هر نوع فکری ممنوع ع ع ع ع ع

بعد سر فرصت بشینم به تمام فکرام سروسامان بدم ولی بازم نمیشه...

دلم میخواد حافظم رو پاک کنم  تاشایدم بتونم که خوب شروع کنم...خدایا باور کم ناشکری نمیکنم...روزای خوبم دارم ولی ......مخم پره ..دیگه برم کم کم بخوابم.....خوابی که دوسش دارم....اونم تو آغوش کسی که بهم آرامش میده و تا حدودی این شرایطم رو واسم راحت می کنه..

 

نظرات ()



غر غر
نویسنده: ناز گل - سه‌شنبه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٠

خیلی وقته دلم گرفته ...نمی دونم چمه... دلم میخواد که یه دل سیر برم سفر...جایی که واقعا به هیچ چیز فکر نکنم .کسی رو نبینم.اصلا دلم میخواد برم سفر تا مموریم خالی شه..خالیه خالی..نمیخوام از کسی چیزی تو ذهنم باشه...

دلم میخواد یه دل سیر غر بزنم ..به زمین و زمان...از همه دلگیرم..از همه ناراحتم....

خدایا یه کم آرامش میخوام..چرا نمی زاری که آرامشم دائمی شه ؟؟هان چرا هی بیخیال من میشی؟؟؟

شاید به زودی یه فکری به حال خودم و همسرم کنم...شاید بریم جایی که هیچکسی نیست....و کسی هم نخواهد آمد..

آره این بهترین فکره

نظرات ()



مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر