درگیر
ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

تازگی ها بیش از حد تو زندگی و آدم هاش گیر کردم..

انگار همه قصد کردن تا کامل از بینم نبردن ول کن ماجرام نشن.

فاصله ها داره زیاد میشه،بی وفایی ها داره زیاد میشه و ...

یه دوستی بهم پیش نهاد داد در مقابل همه فقط سکوت کنم!!!

در مقابل همه بی محبتی ها نسبت به خودم ،در مقابل تمام بی احترامی ها

خیلی سخته انگار دارم خفه میشم اینکه هر کی هر جور بخواد باهام رفتار کنه بعد من فقط نگاهش کنم بگم اختیار دارین بازم ادامه بدین؟!!!

تا حالا تو این تجویز خیلی نتونستم خودم رو کنترل کنم و داد زدم اما خیلی جاها فقط ساکت بودم و از دورن اشک ریختم.باید کم کم خودم رو با این شرایط فوق العاده احمقانه ام وفق بدم..دیگه دارم سعی میکنم گریه نکنم سعی میکنم اما قول نمیدم چون اینجوری فقط به آرامش میرسم

میخوام واسه یه تایمی ساکت باشم ببینم من کم میارم یا اطرافیانم

وای خیلی سخته خدایا حداقل تو هم کمک کن و آرامش نداشتمو  بهم برگردون

خیلی وقته واژه آرامش رو کامل از یاد بردم.خسته شدم از همه و توقعاتشون

نمیدونم کی نوبت زندگی کردن من میشه ،کی میتونم آزادانه نفس بکشم بی هیچ نگرانی.باید صبر کنم اونم خیلی

این آدمایی که من میبینم حالا حالاها باهام کار دارن.انگار هر کدومشون صبح که از خواب پا میشن به نیت بهم ریختن من بیدار میشن..و موفق هم میشن خدارو شکر

هنوز اونقدر قوی نشدم که تحملشون کنم .فکر کنم این پروژه بیش از حد تصورم سخته..فقط کمک میخوام ..همین

دارم سعی میکنم تا اذان صبح بیدار بمونم فکر کنم 30دقیقه دیگه مونده.صدای اذان صبح تمام ذهن آشفته ام رو آروم میکنه

                   خداوندا  هم اینک به تو نیاز دارم مرا دریاب