بدون شرح
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یه مکالمه  :

دختر : تو مزاحممی .مزاحم روحم.زندگیم  و آرامشم

پسر : من ؟؟

دختر :آره

پسر :بغض کرد...دلش شکست.و آروم گفت اما من دوستت دارم..با تو آرومم ..آرامش دارم

دختر : اما من ندارم .همین که گفتم..نمی خوامت...

پسر : تو از سنگی ...  نه !! نه ! من این حرفتو جدی نمی گیرم الان  خسته ای ..من دوستت دارم

دختر : نمی دونم شاید !! باید فکر کنم