این روزا( دل نوشته )
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

١. از دوشنبه از خونه بیرون نرفتم ...نمیدونم چرا شاید انگیزه اش نیست

٢. آی آدمای انسان نما ،هر روزه و عبادتی این روزا قبول نیست.

٣. از همیشه بهونه گیر تر شدم.کم طاقت شدم

۴. خوابم بهم ریخته ،شدم مثل قدیما (فکر کنم دکتر لازمم)

۵. تحمل سختی رو ندارم

۶. می خوام که ار ته دلم شاد باشم

٧. دلم لک زده واسه یه خوابیدن اساسی ..تو به جای آروم و یه بغل امن

٨. حال و هوام یه جوریه انگار یه چیزی گم کردم...همش دل شوره دارم و نگرانم

٩. چند روزه قلب درد گرفتم ..خیلی شدید ..بازم نمی دونم واسه چی

١٠. کلافه ام...خسته ام...دل گیرم ..منتظرم....سر در گمم....آرامش نیاز مندم

١١. خدایا هر چی بهونه است واسه این حال و روز احمقانه ام ،ازم بگیر... تا ببینم آروم

می شم ؟!!!

١٢. صبر و تحملم رو زیاد کن..به هر چیز نا چیزی می شکنم..و دوباره اشکام روونه

 ١٣. تمام تنم خسته است....روحم خسته است....انگار یه ماشین گنده از روم رد شده و

خودمو احساسمو با هم له کرده