پرت و پلا
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

١. بعضی اوقات به خارجی ها حسودیم میشه ،از این لحاظ می گم  که چون خیلی راحت احساسشون رو به هم میگن..حتی بی هیچ مقدمه ای دوستت دارم رو بیان می کنن و این انتهای خوبیه که راحت بتونی تو چشم کسی نگاه کنی و بگی دوستت دارم اونم بی هیچ بهانه و برنامه ریزی قبلی

٢. توی دو حالت آدما رو خیلی دوست دارم .

یکی وقتی باهاشون زیره بارونم  چون نقابشون شسته میشه و میشن خودشون .اون وقت میتونی بهترین لحظه رو داشته باشی باهاشون.تازه میشن خالص و بی شیله پیله  

دوم وقتی مست هستن،، آخه میگن مستی و راستی.آدما وقتی مستن، میشن  مثل یه بچه آروم و دوست داشتنی ،با یه  قلب پاک و معصوم و نگاهی که اصلا توش دورغ نیست.اون موقع است که بهترین احساس هارو بهشون میتونی داشته باشی

٣. چند وقت پیش یه مهمونیه خیلی خوب رفتم که واقعا از ته دلم بهم خوش گذشت ..اما کاش بازم تکرار شه

۴. به یک خواب عمیق نیازمندم 

۵. اوله  یه آهنگی که امروز گوش دادم و دوسش دارم : لب همان لب بود .اما بوسه اش گرمی نداشت...دل همان دل بود ،اما مست و بی پروا نبود

۶. امروز پی بردم که خیلی از دختر های دور و برم عقبم ...خیلی ....

٧. نمیدونم چم شده واقعا بهونه گیر شدم و کسی نمیاد بپرسه که چمه..کسی نمیاد بشینه روبروم بگه  اومدم آرومت کنم

٨. ساعت داره میشه ٣ نیمه شب و من هنوز بیدارم و کلافه..نمیدونم چه جوری آروم شم و بخوابم .

( از این به بعد شاید همش پست هام با شماره و بی عنوان باشن اما اگه عنوانی پیدا کردم مینویسم )