سوتی
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

وقتی که هوس کنی بری راه بری اونم توی پارک ..اونم ساعت ٢...خوب معلومه یه جای مخت میلنگه دیگه...

بعد از پیاده روی رفتم سمت ماشین ..هی دزد گیر رو می زنم ،مگه باز میشه..؟؟مامانم میگه یه بار باتریش رو جابه جا کن.. منم گفتم باشه و این کارو کردم اما بازم باز نشد ..با مشت و لگد افتادم به جون ماشین که مثلا درست شه ... با کلید هم باز نشد

یهو دیدم مامان اینجوری شدمتفکر آخه این ماشین ماست ؟؟؟ من اینجوری شدمتعجب یه کم دقت کردم یول ...

نه این ماشین ما نیستنیشخند،، خوب به من چه که  یه ماشین رنگش دقیقا رنگ ماشین ما !!! مدلش ،مدل ماشین ما!!!زبان بیچاره فقط چندتا عقب تر بود از ماشینمونابله

از من چه توقعی دارین اونم ساعت٠٢:٣٠  ،،اونم وقتی  مخم یخ زده بود و خوابم می اومد خمیازه  

والااااااااا ؟!!!!! به من چه ؟؟!!آخ