حس و حال عجیب
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

ناراحتدیشب احمقانه ترین خواب زندگیمو کردم ..فکر می کردم بعد از ٢۴ ساعت نخوابیدن بتونم راحت و آروم بخوابم اما اشتباه فکر میکردم

همش از خواب می پریدم ..همش خواب های ترسناک  و بد میدیدم بیشتر شبیه کابوس بودن ..

هر دفعه که از خواب میپریدم می ترسیدم که بازم خوابم ببره و دوباره کابوس ببینم اما جلوی خستگیمو نمی تونستم بگیرم

میدونم که همه این حالتم به خاطره روزی بود که داشتم ..یه روزه پر از دلشوره و اضطراب ..پر از نگرانی و ترس از چیزی که هیچ چیزی نمی دونستم ازش

کلا روزه پر از تنشی رو داشتم   و به خاطره همین نه شب قبلش خوابیدم نه دیشب خیلی خوب

الان ساعت داره می شه ١٢..سر درد کاملا بدی اومده سراغم که حس میکنم یه وزنه ١٠٠ کیلویی به سرم بستن

کاش دیگه هیچ وقت مثل دیروز اینقدر استرس نداشته باشم هر چند تهش شیرین بود اما خیلی سخت بود

الان که ظهره این وضعمه وای به حال شب و این سر درد مسخره که نمیدونم خوب میشه یا بد ترناراحت