من
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

یه کم درباره خودم: 

یه چند سالیه که یه اخلاق بد اومده سراغم و هیچ جوره نمی تونم از بین ببرمش...

اینکه خیلی وقته تحمل صدای بلند رو ندارم.خیلی وقته تحمل شنیدن داد و فریاد رو ندارم..

وای که در این مواقع تبدیل می شم به یه بچه ۴ ساله که هی با خودش کلانجار میره تا بغضش رو یه جوری از بین ببره و سرش رو بندازه پایین تا کسی به چشماش خیره نشه و حرف نزنه تا کسی از لرزش صداش پی به درون آشفته اش نبره 

در غیر این صورت اگه مجبور باشم تو اون محل بمونم و یا اون جو رو تحمل کنم ،یه وقت به خودم میام که میبینم اشکام دارن آروم و بی صدا از گوشه چشمم میریزن بی این که بتونم کنترلشون کنم..بی این که متوجه زمان و مکانی که توش قرار گرفتم ،باشم

خلاصه اینکه خیلی حساس شدم و این اصلا خوب نیست چون جاهایی که باید حرف بزنم و دفاع کنم از خودم، نمیتونم....

بازم میگم که خیلی حساس و زود رنج و در عین حال نی نی شدم...چی کار کنم نمیدونم ؟!!!

(اینم بگم که این اخلاق خیلی زیبام واسه همه یک سانه و فیلتر شده نیست )