چوب جادوئی
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

 گاهی اوقات به عالم بچگی بچه ها حسودیم میشه،سام یه چوبی داره که با

اون هم  ویالون میزنه،هم تبل،هم تار، و هم فولوت....

یه جورائی واسش چوب جادوییه... (وای که چقدر عالم بچگی پاک و بی دغدغه است و دور از هر هیاهوئی......)

امروز داشتم فکر می کردم که چقدر عالی میشد منم یکی از این چوب ها داشتم

بعد تکونش می دادم و می گفتم:

" جی جی جی جینگ" بعد یهو همه چیز تغییر میکرد،زندگی و آدما

می شدن همون که من می خوام،آداما رو مهربون می کردم،. یه کاری می

کردم بفهمم تو دلشون چی می گذره و احساسشون نسبت بهم چیه؟!!

 همه مشکلاتم رو از سر راهم برمی داشتم...یه جورایی زندگی رو بهشت میکردم...

دور ازهر  نگرانی...بی دلهره..بی دغدغه...بی دلتنگی و دلواپسی

وای که زندگی این جوری چه حال می داد....