اه ه ه

نمیدونم چه حکمتیه که تا حرف همه رو گوش میدی ،میشی خانم ..میشی دوست داشتنی..میشی با  شخصیت....

اما همچین که یه کم بر خلاف میل این و اون حرف میزنی ...هر چی بی.؟!!!! هست نثارت می کنن .... هر چی که بلدن رو بهت می بندن..

من فقط میخوام که منم مهم باشم ..همین....

قبول دارم به کم عصبی شدم و زود رنج ،اما واقعا دلیلش رو نمی دونم ..پس کمکم کنین این دوران رو پشت سر بذارم...این توقع زیادی نیست..

الان خوب نیستم ..یعنی همه چی خوبه اما از حرفایی که بهم میزنن کلافم و واقعا بهم ریختم.....

هیچ کس نمی فهمه حالا که تو اوج استرسم اینقدر سر به سرم نذارن....

تورو خدا یه کم درکم کنین ....

الان به آغوشش نیاز دارم ... میخوام فارغ از این همه هیاهو و استرس یه کم آرامش رو حس کنم.... بلکه یه کم آروم شم و اینقدر کم  تحمل نباشم...

اما اینو خوب میدونم که اگه نامزد جان نبود و پا به پام نبود..الان نمی دونستم چی کار کنم..حیف که الان نمی شه تا پیشم باشهناراحت کاش بودی...کاش بودی ی ...

تا فردا اصلا نمی تونم صبر کنم ....آخه....آخه الان بیشتر احتیاجت دارم...نگران

/ 1 نظر / 8 بازدید
سارا

آخی... میتونم درک کنم چه حالی داری. اما بقیه کی می خوان درک کنن خدا میدونه !!!!!!! [ناراحت]