اسارت

خانم عزیز

این قفسی که واسم ساختی اندازم نیست..

دارم خفه میشم جای من اینجا نیست..

ولم کن بذار برم...من قفس نمی خوام ..نمی خوام..

آزادی میخوام

آی آدما قیمت آزادی چنده؟؟؟کجاست؟؟ کی می فروشه؟؟؟

بهاش رو میدم..هر چه قدر که باشه..فقط بذار برم..

 

 

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارمین

سلام گل ناز دلم نیومد اینو همین الان بهت نگم ازت خیلی تشکر می کنم که تمام پستای کلبمو خوندی منم تمام نظراتو جواب دادم بازم ممنون

علیرضا

درآ ز کُنج قفس تمام کن برای خویش هوس دگـر بـه خاطـر دنیـا نمیـر ، عـاقل بـاش! مکن خطا که نشیند به روی زخم سوزدار مگس تـو اقتـدار خودت را بـه هـر گدا مفروش! مجویدت بجز خدای تـو کس مکش به ناله نفس سلام دوستم از وبلاگ پر بار و زیبایتان لذت بردم زلال بالا از استاد ابوالفضل دادا می باشد دعوتید بر کلبه ی شعر زلال تا از تشعشعتان محظوظ باشیم منتظرم و در ضمن اگر مایل به تبادل لینک باشین مرا بنام ( شعر زلال ) لینک فرمایید و من نیز شما را به چه نامی لینک نمایم خبرم دهید ! اینطوری رابطه مان قطع نمی شود و همیشه از وبلاگ همدیگر استفاده می کنیم موفق باشید

آرمین

سلام گل ناز خوشحالم که خوشت اومد و ازت ممنونم که دعوتمو قبول کردی

آرمین

سلام گل ناز اول این گل تقدیمت[گل] اگی از اون جور آهنگاکیه دیروز گوش دادیم سراغ داری حتما بهم معرفی کن ممنونت می شم راستی د مشتاقانه در انتظار پست جدیدتم [گل][گل][گل] من یه پست جدید دارم اگی بیای ممنون می شم از صمیم قلب دعوتت می کنم بیای به کلبم یه هدیه دارم برات اگی اطراف کلبمو نگاه کنی می بینیش [گل]

ارمین

سلام گل ناز گفتم یه سر بهت بزنم[گل][گل][گل]

sepehrسپهر

رقص محرمانه یک زیبا سادگی سنجاقک کوچکی بود هدیه ای بی سبب شبنمکی بر لبان عاشقت وقتی که زیر باران غریبه ای را می خواندی و من آن سوتر ترا دعا می کردم چشمانم چنان مجمر خون به یادت مانده است . حالا سالها گذشته است دیگر باران آبی نیست و گربه ها همگی شرورند . چرا خیال می کنی هنوز به ستاره چینی در کویر دلخوشم . من ! آن هم من ! من بروی چینه ی نازکی راه می روم که یکسوش دریایی از خون موج می زند و سوی دیگرش دوزخی از آتش است آن چنان عمیق که سرچشمه ی آن پیدا نیست . برای من که اینچنین فقیرم همین سنجاقک کوچک ثروتی ست و لمس تو چمنگاهی که از نمین ترانه ای شاداب است . خواب ! آن هم بر چشم های من نمی شنوی ؟ ! صدای انفجار بزرگی را که هر لحظه درون سینه ام شیطنت می کند گیاهی که در کوهستان رُست چگونه به نرمی دستان تو عادت کند بر می گردد به سایه تنها خنده اش شبیه آفتابگردان خواهد ماند . ترانه بخوان غریبه را بخوان تا ببینم چگونه در آغوشش رها می شوی دعایت می کنم با چشمانی خونین مجمر . گذر می کنم بی تو در انزوای شهرم در سیاهی پایتخت در فرار طبرستان در زخم های جنوب در

آرمین

سلام عزیز دلم با این که پست جدید نداشتی گفتم بیام یه سر بهت بزنم امیدوارم همیشه به همه آرزوهات برسی سر بلند و موفق باشی[گل][گل]