تمنا

در حادثه بهاری چشــمانت

در سایه ارغـــوانی مژگانت

بگذار که جا بماند این روح غریب

در بین اشاره های بی پایانت

/ 8 نظر / 2 بازدید
احمد

سلام همه دوست دارند چراغ جادو داشته باشند تا قورباغه[نیشخند]

احمد

خواهش میکنم من را به گذاشتن داستانک در وبلاگ م بیشتر ترغیب می کنی ممنون از حضورتان

احمد

من دوست دارم چراغ جادو باشه چون 10 برابر برای من زیاده یهو هول کنم و سرنوشتم مثل خانوم داستان بشه[نیشخند]

شب بو

ای زنده به عشق از تبار من و عشق. ای سبز چو من از دم روحانی عشق... در راه بمان چو بید مجنون, بیدار گویی که از این راه رود شوق به عشق. ازبس شعر قشنگ بود... ما هم تراوش کردیم.[لبخند] این فی البداهه اومد...همینجا نوشتم. در گوشه خاطرت نگهدار....[گل]

Springs weeping

ما فلبداهه مان نمیاد . . . امان از این اشاره های بی پایانش...

اصغر منصوریان

سلام دوست مهربون............ ممنون که به من سر زدین وبلاگ قشنگی داری من میگم بیا تبادل لینک کنیم تا راحت تر به هم سر بزنیم با یک پست جدید آپم بازم بیا منم میام