انتظار

رفته بودم سفر..یه سه روزی نبودم...گفتم برم مسافرت یه کم آب و هوا عوض کنم شاید خوب شم..

شاید بتونم خیلی چیزا رو راحت درک کنم .راحت تحمل کنم.

اما ؟!! نشد.

از انتظار حالم بهم میخوره..از بی توجهی حالم بهم میخوره..

این که باید همش تحمل کنم بلکه خوب شه؟!! این که انتظار بکشم تا دیده شم..

این که عشق رو گدایی کنم ...این که انتظار بکشم تا نگرانم شن..انتظار بکشم که دوستم داشته باشن

وای.خیلی خسته ام.. اینقدر از همه توقع داشتم و بر آورده نشده..حالم داره از خودم بهم می خوره..

خوب بسته دیگه خیلی چرت دارم می نویسم ..خوب نیستم..

/ 7 نظر / 5 بازدید
علی تنها

اسمت را موج می‌برد خودت را کشتی موهايت را باد و يادت را دفتر گم‌شده‌ام اسمم را سنگی نگه می‌دارد خودم را گوری، و يادم را... مهم نيست!!!

مادح

یه روزی منم این طور فکر می کردم دوست داشتم از دیگران محبت ببینم دوست داشتم بهم توجه بشه دوست داشتم دیده شم اما نشد تا این که تصمیم گرفتم طوری که دوست دارم باهام رفتار کنن با دیگران رفتار کردم حالا وضعیت بهتره وقتی محبت کنی و توقع نداشته باشی از جای دیگه ای بهت محبت میشه امتحانش کن مطمئنم نتیجه میگیری فقط باید صبرت خیلی زیاد باشه

ارمین

سرم را روی شانه پنجره می گذارم و گریستن آسمان را می نگرم برای پست جدیدم دعوتی به کلبم خوشحال می شم بیایی

علیرضا

سلام بزرگوار دنبال سفر حال خوشی برایتان آرزومندم به روزم با دو زلال عاشقانه ی کوچک ولی شیرین و خواندنی از خانم گیتا تاجبخش - شاعر ماندنی. منتظر نظر و نقد شما عزیزهستم

ارمین

در بیکرانه ی هستی دو چیز است که افسونم میکند... آبی آسمان که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست....! اگی لایق دونستی منم یه کلبه دارم که همیشه چشم انتظار مهمونه