تو را نگاه می کنم

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب ، عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادمه می دهم همین ترانه می شود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هردو شکنجه بود وبس

/ 6 نظر / 3 بازدید
سبحان

سلام [گل] این که مدام به سینه ات میکوبد, قلب نیست ; ماهی کوچکی است که دارد نهنگ میشود. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست باور کند در سینه اش نهنگی می تپد! (عرفان نظر آهاری) [گل][گل]

سحر

عالی بود آبجی گل ناز.لذت بردم.تو هم پست هات خیلی عالیه.ممنونم که بهم سر می زنی.[ماچ][گل]

شب بو

مرا ببر به خواب خود.... خیلی جالب بود این نوشته گل ناز...مرسی[گل]

پیام

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم و میان این دو سادگی معمایی میسازیم به نام زندگی

مادح

گل ناز عزیزم خیلی قشنگ نوشتی سراسر احساس [دست]

سحر

وای اینم قشنگ بود دمت گرم[دست]