صحبت

خیلی وقته  که به وبلاگم سر نزده بودم... با ابن که وبلاگم رو favorite کرده بودم اما اصلا فرصت نداشتم .تا این که دیشب بهش سر زدم...وای باورم نمیشه که نزدیکه 2ماه که اصلا هیچ پستی رو آپ نکردم . از همه جا بی خبرم.

مرسی دوستای گلم که به یادم هستین و شرمندم که جواب یادداشت هاتون رو ندادم.

بیش از حد درگیره زندگی شدم..گاهی اینقدر خسته میشم از روز مرگی ها که نمی دونم چی کار کنم.

از ته دلم خوشحالم که کسی رو که دوسش دارم هر روز میبینم و نفس هاش تا صبح تو گوشمه.. . خدایا ازت ممنونم که دعاهام رو بی نتیجه نذاشتی

از طرفی هم نمی دونم چرا به هیچ کاری نمیرسم..شایدم به خاطر دانشگاهه که کل هفته رو متاسفانه واسم پر کرده... و بد تر از اون که امتحان هام داره شروع میشه و اصلا آمادگیش رو ندارم. واسم دعا کنین.

کاش همه چیمون جور بود... کاش...

یعنی میشه آدمایی وجود داشته باشن که تو زندگیشون هیچ دغدغه ای نداشته باشن ؟؟؟؟

واسه داشتن چیزی دعا نکنن؟؟؟ دلشون چیزی نخواد؟؟؟ ؟؟ یعنی هستن کسایی که فکرشون آزاده آزاده ؟؟؟؟

من که یه شخصه ذهنم پره پره ...

همیشه فکر میکردم که ازدواج میتونه نصفه ذهن آدم رو خالی کنه .اما؟؟؟

یعنی این جوری بگم که ذهن رو خالی میکنه اما به جاش دغدغه های جدید جایگزینش میشن ...

شاید بعد ها این مسایل واسم خنده دار باشه و کلی به این دورانم لبخند بزنم اما الان....

خوب دیگه کمکم برم یه کمی بخوابم...... اما بازم سر میزنم..

 

 

 

/ 0 نظر / 7 بازدید