غمی غمناک

شب سردی است ، و من  افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم ،تنها از جاده عبور :

دور  ماندند ز من آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افزود مرا بر غم ها 

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر ،سحر نزدیک است.

هر دم این بانگ بر آرم از دل :

وای ،این شب چه قدر تاریک است!!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟؟

مثل این است که شب نمناک است.

دیگران را هم غم هست به دل

غم من ،لیک ،غمی غمناک است.

/ 6 نظر / 7 بازدید
سحر

اندکی صبر سحر نزدیک است.این شعرو اصفهانی خونده.دوسش دارم.بیا پیشم.آپم.[گل]

گل ناز

اوهم از سهراب سپهری هست ..مرسی عزیزم[گل]

شب بو

سلام. به به... عجب شعر قشنگی!!!! از کی .. از کجا نوشتی گلناز؟

sepehrسپهر

سلام دوست جوون. ممنون که بهم سر زدی.[گل] ببخشید دیر شد . تبریک می گم خیلی شعر زیباییه. استعداد خوبی داری گلی جوون. من از این قسمتش خوشم میاد: اندکی صبر ،سحر نزدیک است. [گل]