روزانه

این روزا  واقعا مشغولم ..هم ذهنی هم فیزیکی..

این که جداگانه میگم ،دلیل دارم ...

١-ذهنی به این دلیل که تو شرایط بدی گیر کردم ..همش استرس از این که بالاخره چی می شه و ...

 ٢-فیزیکیش به این دلیل که چون قراره چهارشنبه یه سری مهمون بیان خونمون که  دلیل تمامیه این استرس ها و حالت های من هستن..و افتادیم یه جونه خونه زندگیمون و د بساب

در کل بخوام حساب کنم روزای خوبین اما توش بیش از اون چه که فکر کنم استرس و فشار هست.

گاهی حس می کنم  که اینقدر ذهنم در گیره که به روزه چهار شنبه نمی رسم و در جا از  پر بودن مغزم ،کل سیستمم از کار میووفته و off

اصلا فکر نمی کردم که وقتی تو این شرایط کسی ازم سئوالی بپرسه از شرم و حیا نتونم جواب بدم و سرخ و سفید شم

این قضیه از چهار شنبه اوج میگیره و امیدوارم اوضاع همون جوری که میخوایم پیش بره و هیچ چیز مانع رسیدنمون به هم نشه

اتفاق بدی که دیروز افتاد و از دیروز به کل بهمم ریخته اینه که یکی ار بهترین دوستام داره از شوهرش جدا میشه و دیروز مثلا می خواست با من حرف بزنه تا آروم شه این رو نمی دونست که من جنبه شنیدن این حرفارو ندارم و تو کل صحبت هاش فقط بغض داشتم و کله تکون می دادم ،کل دیروز رو گریه کردم ....و باز هم خوب نیستم .

این روزا خیلی دوست دارم تند تند آپ کنم اما این قدر ذهنم درگیره که حتی یک کلمه نوشتن هم واسم کلی سخت شده..

خدا بخواد دارم کم کم پا می زارم تو دوران جدید ..البته این از چهارشنبه قطعی تر میشه ..

اوه ...دوران جدید..............

هم دوسش دارم ،هم چون واسم ناشناخته است ازش می ترسم یه کم... اما می خوام محکم و استوار قدم بردارم...

کلی واسه روزه موعود برنامه دارم اما می ترسم یادم بره..

دیگه کم کم لا لا کنم ...فردا یه روزه مهم دیگه در پیش دارم

 

 

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
سحر

نگران نباش آبجی.همه چی درست میشه.توکل بر خدا.ایشالا خوشبخت شی.[ماچ]

سحر

آپم.آبجی بهم سر بزن.[ماچ]

Aria Lonely

سلام چقدر فرق کرده اینجا موفق باشی