سوتی

وقتی که هوس کنی بری راه بری اونم توی پارک ..اونم ساعت ٢...خوب معلومه یه جای مخت میلنگه دیگه...

بعد از پیاده روی رفتم سمت ماشین ..هی دزد گیر رو می زنم ،مگه باز میشه..؟؟مامانم میگه یه بار باتریش رو جابه جا کن.. منم گفتم باشه و این کارو کردم اما بازم باز نشد ..با مشت و لگد افتادم به جون ماشین که مثلا درست شه ... با کلید هم باز نشد

یهو دیدم مامان اینجوری شدمتفکر آخه این ماشین ماست ؟؟؟ من اینجوری شدمتعجب یه کم دقت کردم یول ...

نه این ماشین ما نیستنیشخند،، خوب به من چه که  یه ماشین رنگش دقیقا رنگ ماشین ما !!! مدلش ،مدل ماشین ما!!!زبان بیچاره فقط چندتا عقب تر بود از ماشینمونابله

از من چه توقعی دارین اونم ساعت٠٢:٣٠  ،،اونم وقتی  مخم یخ زده بود و خوابم می اومد خمیازه  

والااااااااا ؟!!!!! به من چه ؟؟!!آخ

/ 4 نظر / 9 بازدید
سحر

خوب میشی آبجی.خوب میشی[خنده][خنده][خنده][ماچ]

Hadi

بعد یحتمل ماشینشو پنچر نکردی تا دیگه درس عبرتی براش بشه و ماشینشو نزدیک ماشین شما پارک نکنه؟

محمد جاوید

و اینچنین بود عاقبت فردی که بجای سر زدن به دوستاش در نت...میره پارک و ..... اگه بازم به ما سر نزنی ایندفعه میری سراغ ماشین رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ!!!!!!!!!! و اون وقت ما ناچاریم بیائیم و بهت سر بزنیم... پس......... بدو......که غفلت موجب پشیمانیست

محمد جاوید

و اینچنین بود عاقبت فردی که بجای سر زدن به دوستاش در نت...میره پارک و ..... اگه بازم به ما سر نزنی ایندفعه میری سراغ ماشین رئیس پلیس امنیت تهران بزرگ!!!!!!!!!! و اون وقت ما ناچاریم بیائیم و بهت سر بزنیم... پس......... بدو......که غفلت موجب پشیمانیست