فوضولی ممنوع

به نظرم دیگه وقتشه که هیچ کسی نگرانم نشه،نمی خوام باب میل کسی رفتار کنم.. بسته تاحالا هر کی هر چی گفت منم گفتم چشم انجام میدم،چشم نفس نمیکشم،چشم میمیرم..چشم هر چی شماها بگین

اما دیگه بسته.دیگه چیزی از خودم نمونده..دارم کامل از بین میرم. خیلی جلوی خودم رو گرفتم که  رفتار قشنگ و حال بهم زنیم رو ،رو نکنم اما ظاهرا نمی زارن

الان بغض دارم ..یعنی دیگه کنترل اشکام رو ندارم. .فقط می تونم جلوی صدای بلندش رو بگیرم همین

از امر و نهی کردناتون خسته شدم.به شماها چه که من کجام؟؟ چه کار میکنم؟؟ وقتم رو چه جوری می گذرونم؟؟واسه زندگیم برنامه دارم یا نه؟؟ هان؟؟؟به کسی چه؟؟

وای که حالم از هر چی به ظاهر دلسوزه بهم می خوره ..فقط ازتون می خوام به حال خودم رهام کنین ..من از این زندگیه نکبتیم یکم راضیم پس سخت ترش نکنین ازتون خواهش می کنم آزادم بزارین

تا بیشتر از این تموم نشدم یه کم به خودتون بیاین لطفا..

حالمو دارین بهم میزنین.نمیخوام بشتر از  این داغونم کنین..باید برم چون دیگه کیبورد رو نمیبینم.یعنی اشکام نمی زارن

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
مادح

گل ناز عزیزم چی شده؟ خیلی ناراحتم کردی با این پستت[ناراحت] امیدوارم همه چی درست بشه